مدت زمان مطالعه:
33 دقیقه
تاریخ ایجاد:
۱۷ آبان ۱۴۰۵
آخرین بروزرسانی:
۱ روز پیش

لطفا شماره موبایل خود را وارد کنید

کد تایید برای شماره پیامک شد

کد تایید برای شماره پیامک شد

لطفا رمز عبور خود را وارد نمایید

لطفا مشخصات خود را وارد نمایید.

لطفا رمز عبور جدید خود را وارد کنید

مدت زمان مطالعه:
33 دقیقه
تاریخ ایجاد:
۱۷ آبان ۱۴۰۵
آخرین بروزرسانی:
۱ روز پیش
در بازارهای مالی، معاملهگران با توجه به هدف، میزان زمان مورد نظر و نحوه تحلیل قیمت از سبکهای مختلفی برای معاملات استفاده میکنند. سویینگ تریدینگ یکی از سبکهایی است که در بازارهایی مانند فارکس، ارز دیجیتال و بورس مورد استفاده قرار میگیرد.
در ادامه این مقاله، با مفهوم سویینگ تریدینگ و نحوه بررسی فرصتها آشنا میشویم. همچنین، با ابزارهای تحلیلی، استراتژیهای رایج این سبک و اصول مدیریت ریسک بیشتر آشنا میشویم.
در بازارهای مالی ممکن است یک موج بزرگ صعودی شکل بگیرد اما این اتفاق به ندرت پیش میآید و اغلب روند بازار به صورت موجهای کوتاه و بلند چند روزه یا چند هفتهای است. در چنین بازاری، بعضی معاملهگران به جای منتظر ماندن برای موج بزرگ مالی، سعی میکنند از نوسانات کوتاهتر سود کسب کنند. به این نوع معاملات، معاملات نوسانی یا سویینگ تریدینگ(Swing Trading) میگویند.
معاملهگران نوسانی یا سویینگ تریدرها(Swing Traders) سعی دارند تا از نوسانات کوتاه در بازه زمانی چند روزه یا چند هفتهای قیمت استفاده کنند. برای این منظور، معاملهگران نوسانی از تحلیل تکنیکال برای شناسایی فرصتهای معاملاتی استفاده میکنند.
سویینگ تریدها با کمک تحلیل تکنیکال و نمودارها میتوانند الگوهای رفتاری قیمت و نقاط ورود و خروج از معامله را تعیین کنند. همچنین، معاملهگران با آگاهی از ریسکهای موجود در معاملات کوتاهمدت باید یک برنامه مدیریت ریسک(Risk Management) قوی برای ادامه روند و اجرای معامله طراحی کنند.
حرکت قیمت در نمودار به صورت یک خط مستقیم و بدون نوسان انجام نمیشود و اغلب در مسیر خود سقفها و کفهای مختلفی را تجربه میکند. شناسایی این نقاط به معاملهگر کمک میکند تا ساختار حرکت قیمت و جهت کلی بازار را بهتر بررسی کند.
دو مفهوم مهم در سویینگ تریدینگ Swing High و Swing Low است که در ادامه این بخش به آنها میپردازیم:
به بالاترین نقطه یک نوسان قیمتی روی نمودار، سقف نوسان یا Swing High میگویند. این نقطه جایی است که قیمت پس از یک حرکت صعودی، مجدد تغییر جهت داده است. شناسایی چنین نقاط یا سقفها به معاملهگر در بررسی و تشخیص ساختار بازار و نقاط چرخش قیمت کمک میکنند.
پایینترین نقطه یک نوسان قیمتی روی نمودار را کف نوسان یا Swing Low میگویند. این نقاط نشاندهنده آن هستند که قیمت پس از حرکت نزولی به یک کف رسیده و سپس جهت جرکت آن تغییر کرده است. شناسایی این نقاط مانند سقف نوسان در شناسایی ساختار بازار و نقاط چرخش قیمت کاربرد دارد.
با کنار هم قرار دادن سقفها و کفهای نوسان، معاملهگر میتواند ساختار بازار، حرکت قیمت و جهت روند را بهتر بررسی کند. در روندهای صعودی اغلب سقفهای جدید بالاتر از سقف قبلی تشکیل میشوند. اما در روند نزولی این الگو برعکس است. یعنی، سقفهای جدید پایینتر از سقف قبلی و کفهای جدید پایینتر از کف قبلی قرار میگیرند.
در سوئینگ تریدینگ برای نگهداری یک معامله مدت زمان ثابتی وجود ندارد و نگهداری آن به عواملی مانند شرایط بازار، حرکت قیمت و استراتژی معاملهگر بستگی دارد. اما به طور معمول معاملات سوئینگ تردینگ از چند روز تا چند هفته باز هستند. در این مدت زمان معاملهگر سعی میکند از حرکت قیمت استفاده کند و زمانی که هدف معاملاتیاش تحقق یافت یا خروج از معامله پیش آمد، میتواند از معامله خارج شود.
بنابراین، در سوئینگ تریدینگ نمیشود برای معاملات زمان مشخص در نظر گرفت، چون در آن ممکن است یک معامله چند روز ادامه داشته باشد اما معامله دیگر تا چند هفته باز بماند. در سوئینگ تریدینگ مدت نگهداری موقعیت به حرکت قیمت بستگی دارد که چه زمانی اتفاق میافتد و چه زمانی شرایط تعیین شده برای خروج از معامله پیش میآید.
یکی از مهمترین تفاوتهای میان سبکهای مختلف معاملهگری، مدت زمان نگهداری معاملات است. تمرکز Swing Trading و Day Trading روی حرکات قیمتی بازار است اما در نحوه مدیریت معاملات، مدت نگهداری موقعیت و میزان درگیری معاملهگر با بازار تفاوتهایی دارند.
تفاوت اصلی این دو سبک در مدت زمان معامله است. در دی تریدینگ معاملهگر میتواند ظی همان روز معامله را باز و بسته میکند اما در سویینگ تریدینگ معاملهگر میتواند موقعیت معاملاتی را چند روز تا چند هفته نگه دارد. بنابراین، نحوه بررسی بازار و مدیریت در هر کدام متفاوت است.
در دی تریدنگ معاملهگر دنبال حرکات کوتاه مدت قیمت در طول یک روز است تا از آنها استفاده کند و معمولا موقعیت را تا پایان همان روز نگه میدارد. در مقابل، در سویینگ تریدینگ معاملهگر برای شناسایی حرکتهای قیمتی چند روزه تا چند هفته برنامهریزی میکند و ممکن است موقعیت معاملاتی خود را در طول شب و روزهای بعد هم حفظ کند. بنابراین، معاملات سویینگ تریدینگ در معرض ریسکهایی مانند تغییرات قیمت یا شکاف قیمتی هنگام باز شدن بازار قرار میگیرند.
| معیار | سویینگ تریدینگ | دی تریدینگ | اسکالپینگ |
|---|---|---|---|
| مدت نگهداری معامله | چند روز تا چند هفته | چند دقیقه تا چند ساعت | چند ثانیه تا چند دقیقه |
| تعداد معاملات | معمولاً کم | معمولاً متوسط | معمولاً زیاد |
| میزان استرس | وابسته به ریسک نگهداری چندروزه | وابسته به تصمیمهای روزانه | معمولاً فشار تصمیمگیری سریعتر |
| نیاز به پایش بازار | دورهای و منظم | فعال در طول روز | مداوم هنگام معامله |
| نگهداری معامله در شب | معمولاً بله | معمولاً خیر | معمولاً خیر |
| هدف سود | بهرهگیری از حرکتهای چندروزه | بهرهگیری از نوسانات روزانه | بهرهگیری از حرکتهای کوچک قیمت |
| سودآوری | تضمینشده نیست | تضمینشده نیست | تضمینشده نیست |
| هزینههای مهم | اسپرد، کمیسیون و هزینه نگهداری احتمالی | اسپرد و کمیسیون | حساسیت زیاد به اسپرد و کمیسیون |
همانطور که در جدول مشاهده میکنید، تفاوت اصلی سویینگ تریدینگ، دی تریدینگ و اسکالپینگ در مدت نگهداری معاملات، تعداد موقعیتهای معاملاتی و میزان درگیری معاملهگر با بازار است. اسکالپرها معمولاً در بازههای زمانی بسیار کوتاه تصمیم میگیرند، دی تریدرها معاملات خود را در همان روز میبندند و سویینگ تریدرها ممکن است موقعیتهای معاملاتی را برای چند روز یا چند هفته باز نگه دارند.
بااینحال، هیچکدام از این سبکها ذاتاً سودآورتر یا کمریسکتر از دیگری نیستند. میزان سود و زیان به عواملی مانند استراتژی معاملاتی، مدیریت ریسک، هزینه معاملات و شرایط بازار بستگی دارد.
تفاوت این دو سبک معاملاتی در مدت زمان نگهداری و سرعت انجام معامله است. در اسکالپینگ(Scalping) معاملهگران سعی میکنند تا از تغییرات دقیقهای بازار سود کسب کنند، در حالی که در سویینگ تریدینگ معاملهگران ممکن است یک موقعیت معاملاتی را چند روز تا چند هفته نگه دارند تا در روند بلند مدت صعودها و نزولها سود ببرند.
بنابراین، در اسکالپینگ معاملهگران باید بازار را با سرعت و دفعات بیشتری بررسی کنند اما معاملهگران در سویینگ تریدینگ روی حرکات بزرگتر قیمت تمرکز دارند و به اندازه اسکالپرها درگیر نوسانات لحظهای نمیشوند. انتخاب میان این دو سبک بستگی به برنامه معاملاتی و شرایطی که معاملهگر برای فعالیت در بازار گرفته است، دارد.
معاملات سویینگ تریدنگ و پوزیشن تریدینگ(Position Trading) یا سرمایهگذاری بلندمدت، هردو معامله را بیشتر از یک روز حفظ میکنند اما با این تفاوت که در پوزیشن تردینگ معاملهگر میتواند موقعیت معاملاتی را از چند روز تا چند هفته یا چند ماه نگه دارد.
تفاوت دیگر این دو سبک در نحوه بررسی بازار است. معاملهگران سویینگ تریدینگ برای شناسایی و تعیین نقاط ورود و خروج باید به حرکات قیمت و ابزارهای تحلیل تکنیکال توجه کنند. در حالی که معاملهگران پوزیشن تریدینگ علاوه بر تحلیل تکنیکال، باید به روزهای بلندمدت بازار و عوامل بنیادی مانند شرایط اقتصادی و عملکرد دارایی نیز توجه کنند.
در نتیجه، اگرچه هر دو سبک به حرکات قیمت بازار توجه دارند اما سویینگ تریدینگ بیشتر روی نوسانات چند روزه تا چند هفته تمرکز دارد و پوزیشن تریدینگ به حرکتهای بزرگتر و روندهای طولانیتری توجه میکند.
انتخاب میان اسکلپ، سوئینگ یا پوزیشن ترید به عواملی مانند زمان در دسترس، میان تحمل ریسک و افق زمانی موردنظر معاملهگر بستگی دارد.
برای بررسی شرایط بازار در سویینگ تریدینگ میتوان از دو رویکرد اصلی تحلیل تکنیکال و تحلیل بنیادی استفاده کرد. معاملهگر با کمک تحلیل تکنیکال(Technical Analysis) میتواند رفتار قیمت و دادههای معملاتی را شناسایی کند و با کمک تحلیل بنیادی(Fundamental Analysis) عواملی مالی و اقتصادی مرتبط دارایی را بررسی کند.
در ادامه این بخش، نقش هر کدام از این رویکردها را در سویینگ تریدینگ بررسی میکنیم:
هدف تحلیل تکنیکال بررسی نمودار قیمت، الگوها، روندها، حجم معاملات و اندیکاتورها است. معاملهگر سویینگ تریدینگ میتواند با کمک این ابزارها جهت روند، رفتار قیمت و سطوح حمایت و مقاومت را بررسی و شناسایی کند و براساس ان نقاط ورود و خروج را تعیین کند.
در نتیجه، چون سویینگ تریدینگ دنبال کسب سود از نوسانهای قیمتی کوتاه مدت چند روزه تا چند هفتهای است، بررسی نمودار و شناسایی روند و الگوهای قیمتی میتواند به تصمیمگیری در این سبک کمک کند.
تمرکز تحلیل بنیادی روی وضعیت مالی و ارزش یک دارایی است. همچنین، در این تحلیل عواملی مانند درآمد، سود، جریان نقدی، بدهی و وضعیت مالی شرکت بررسی میشوند. از همین رو، این تحلیل میتواند به معاملهگر سویینگ تریدینگ کمک کند تا شرایط دارایی و عواملی را که ممکن است روی قیمت اثر بگذارند را بررسی کند.
به طور مثال، معاملهگر میتواند ابتدا وضعیت مالی و شرایط شرکت را بررسی کند و بعد با استفاده از تحلیل تکنیکال رفتار قیمت و نقاط احتمالی ورود و خروج را ارزیابی و مشخص کند. بنابراین، نقش تحلیل تکنیکال و تحلیل بنیادی متفاوت است و معاملهگر میتواند با توجه به استراتژی و بازار مورد نظر خود از یکی از این رویکردها یا ترکیب هر دو استفاده کند.
برای معاملات در سویینگ تریدینگ نمیتوان تایمفریم ثابتی در نظر گرفت. در این استراتژی معاملهگران میتوانند از چند تایمفریم برای بررسی و اجرای معاملات استفاده کنند. انتخاب تایمفریم هم به ساختار معامله و نحوه برنامهریزی آن بستگی دارد.
به عنوان مثال، سویینگتریدرها ممکن است از یک تایمفریم بلندتر مانند نمودار روزانه(Daily) برای شناسایی و برسی موقعیت معاملاتی استفاده ککند. از طرف دیگر با کمک تایمفریم کوتاهتر مانند نمودار ساعتی(Hourly) نقاط ورود و خروج را تعین کنند.
بنابراین، معاملهگر میتواند در سوئینگ تریدینگ از ترکیب چند تایمفریم استفاده کند، اما اسنفاده همزمان از تایمفریم بلند و کوتاه یک الگوی ثابت و اجباری برای تمام معاملات نیست و معاملهگر میتواند براساس روش معاملاتی و شرایط بازار تایمفریمها را تغییر بدهد.
در سویینگ تریدینگ، اندیکاتورها به معاملهگران در شناسایی روند، بررسی مومنتوموپیدا کردن نقاط احتمالی ورود و خروج کمک میکنند. اما با این حال، هیچ اندیکاتوری به تنهایی برای تمام شرایط بازار مناسب نیست و باید در کنار سایر ابزارهای تحلیلی استفاده شود.
در ادامه این بخش، 7 اندیکاتور رایج در معاملات سویینگ تریدینگ را بررسی میکنیم:
میانگین متحرک(MA) یک اندیکاتور(شاخص) دنبالکننده روند است که به معاملهگر کمک میکند با هموارسازی نوسانات قیمت، جهت کلی حرکت بازار را بررسی کند. دوره زمانی میانگین متحرک نیز روی نوع اطلاعاتی که ارائه میدهد، تاثیر دارد.
به طور مثال، میانگینهای کوتاه مدت تغییرات قیمت را سریعتر نشان میدهند. درحالی که برای روندهای طولانیتر از میانگینهای بلند مدت استفاده میشود.
یکی از روشهای استفاده از میانگینهای متحرک، بررسی کراساوور(Crossover) است. در این روش، دو میانگین متحرک روی نمودار قرار میگیرد که هر کدام دورههای زمانی متفاوتی را نشان میدهند.
در این نمودار، اگر میانگین کوتاهمدت از میانگین بلندمدت عبور کند و به سمت بالا برود، یعنی احتمالی تقویت روند صعودی وجود دارد. در مقابل، اگر میانگین کوتاهمدت به زیر میانگین بلندمدت برسد و از آن عبور کند، یعنی احتمال تغییر جهت به سمت نزولی وجود دارد.
کراساوور میانگین متحرک در سویینگ تریدینگ میتواند به بررسی روند و تشخیص نقاط احتمالی ورود و خروج کمک کند. اما از آنجایی که میانیگن متحرک یک اندیکاتور تاخیری محسوب میشود و کراساوور نیز به تنهایی سیگنال قطعی نیست، بهتر است تا این دو ابزار در کنار عوامل دیگری مانند سطوح حمایت و مقاومت، حجم معامله یا سایر اندیکاتورها بررسی شوند.
برای اندازهگیری سرعت و تغییرات حرکت قیمت از اندیکاتور مومنتوم RSI(Relative Strength Index) یا همان شاخص قدرت نسبی استفاده میشود. از آنجایی که این اندیکاتور در محدوده صفر تا 100 نوسان دارد، میتوان با کمک آن قدرت حرکت قیمت و شرایط اشباع خرید یا اشباع فروش را بررسی کرد.
زمانی که مقدار RSI بالاتر از 70 قرار بگیرد، یعنی بازار در وضعیت اشباع خرید(Overbought) قرار دارد و اگر این عدد پایینتر از 30 باشد، به معنای اشباع فروش(Oversold) است. معاملهگر با کمک این سطوح میتواند شرایط مومنتوم(قدرت حرکت قیمت) را بررسی کند و متوجه احتمال تغییر یا اصلاح حرکت قیمت شود.
با این وجود، رسیدن RSI به محدوده 70 یا 30 به تنهایی به معنای بازگشت قطعی قیمت نیست، بلکه مکن است RSI در روندهای صعودی یا نزولی قدرتمند برای مدت طولانی در محدوده اشباع خرید یا اشباع فروش باقی بماند. بنابراین، در سویینگ تریدینگ بهتر آن است که از RSI در کنار روند قیمت و سایر ابزارهای تحلیلی استفاده کرد و تصمیمگیری نهایی را صرفا به دلیل رسیدن اندیکاتور به محدودهها نگرفت.
اندیکاتور MACD(Moving Average Convergence Divergence) از ابزارهای تحلیل تکنیکال است که به بررسی روند و قدرت حرکت قیمت کمک میکند. این اندیکاتور بر پایه میانگین متحرک نمایی(EMA) ساخته شده است و به طور کلی از 3 بخش اصلی خط MACD، خط سیگنال و هیستوگرام تشکیل شده است.
خط MACD از اختلاف بین میانگین متحرک نمایی 12 دورهای و 26 دورهای به دست میآید و خط سیگنال میانگین نمایی 9 دورهای خط MACD استو همچنین، هیستوگرام اختلاف بین خط MACD و خط سیگنال را به صورت میلههایی روی نمودار نمایش میدهد.
رایجترین روش استفاده از MACD بررسی تقاطع MACD و خط سیگنال است. زمانی که خط MACD از خط سیگنال عبور میکند و به سمت بالا حرکت میکند، یعنی امکان تقویت حرکت صعودی وجود دارد. اما اگر خط MACD از خط سیگنال به سمت پایین بگذرد، یعنی احتمال تقویت حرکت نزولی وجود دارد. اگر MACD بالای خط صفر و یا پایین آن قرار بگیرد، یعنی باید جهت روند را بررسی کرد.
در سویینگ تریدینگ میتوان MACD را در کنار سایر ابزارهای تحلیل تکنیکال برای بررسی روند و نقاط احتمالی ورود و خروج استفاده کرد. اما اندیکاتور مثل سایر ایزارهای تحلیل تکنیکال نسبت به حرکت قیمت با تاخیر واکنش نشان میدهد و ممکن است سیگنالهای نادرسشتی را نشان دهد. بنابراین، بهتر است سیگنال MACD در کنار ساختار قیمت و سایر ابزارهای تحلیلی استفاده شود.
یکی دیگر از شاخصهای مومنتوم نوسانگر تصادفی یا Stochastic Oscillator است که مشابه به اندیکاتور RSI عمل میکند و برای بررسی حرکت قیمت و شرایط اشباع خرید و اشباع فروش استفاده میشود. در این شاخص، قیمت پایانی بازار نسبت به محدوده قیمت در یک بازه زمانی مشخص مقایسه میشود و مانند RSI مقداری بین صفر و 100 دارد.
در این شاخص، زمانی که استوکاستیک بالاتر از سطح 80 قرار بگیرد، یعنی شرایط اشباع خرید فراهم است. اما اگر استوکاستیک پایینتر از سطح 20 باشد، یعنی شرایط اشباع فروش وجود دارد. همچنین، در این اندیکاتور 2 خط K% و D% وجود دارد که تقاط آنها میتواند به بررسی تغییر احتمالی جهت حرکت قیمت کمک کند.
در سویینگ تریدینگ میتوان از استوکاستیک در کنار روند قیمت و سایر ابزارهای تحلیلی برای بررسی نقاط احتمالی ورود و خروج استفاده کرد. با این حال، زمانی که اندیکاتور در محدوده اشباع خرید یا اشباع فروش قرار بگیرد، به معنای بازگشت قطعی قیمت نیست. به ویژه در روندهای قدرتمند، قیمت میتواند برای مدت طولانیتری در همان محدوده باقی بماند. بنابراین، باید از سیگنال استوکاستیک در کنار ساختار قیمت و سایر ابزارهای تحلیلی استفاده کرد.
نوع دیگر از ابزارهای تحلیل تکنیکال، فیبوناچی بازگشتی یا Fibonacci Retracement است که برای شناسایی و بررسی سطوح احتمالی اصلاح قیمت در یک روند استفاده میشود. معاملهگر میتواند از طریق قرار دادن ایت ابزار روی حرکت مشخص صعودی یا نزولی قیمت، سطوح احتمالی که قیمت در آنها اصلاح یا تغییر پیدا میکند را مشخص کند.
سطوح رایج فیبوناچی شامل 23.6، 38.2، 50، 61/8 و 78.6 است. با کمک این سطوح میتوان مشخص کرد که قیمت نسبت به حرکت قبلی خود چه مقدار تغییر کرده است. به طور مثال، زمانی که قیمت در یک حرکت صعودی اصلاح شود، معاملهگر میتواند از این واکنش برای بررسی قیمت در نزدیکی این سطوح استفاده کند.
در سویینگ تریدینگ، از فیبوناچی برای شناسایی محدودههای احتمالی حمایت و مقاومت استفاده میشود. همچنین، میتوان از آن برای بررسی نقاطی که ممکن است اصلاح قیمت در آنها متوقف شود نیز استفاده میشود. اما همچنان نمیتوان گفت که فیبوناچی نشانهای قطعی برای بازگشت قیمت است، بلکه باید از آن در کنار روند، ساختار نمودار و سایر ابزارهای تحلیل استفاده کرد.
برای اندازهگیری قدرت و روند قیمت در بازار میتوان از اندیکاتور Average Directional Index استتفاده کرد. این اندیکاتور به تنهایی نمیتواند جهت روند نزولی یا صعودی قیمت را نشان دهد، اما میتواند اندازه حرکت قیمت را مشخص کند.
مقدار ADX در محدوده صفر تا 100 قرار میگیرد. سطوح پایینتر نشاندهنده ضعیف بودن روند هستند، اما سطوح بالاتر بیانگر یک روند قوی هستند. یکی از محدودههای رایج این اندیکاتور سطح 25 است که به بررسی شکلگیری یک روند کمک میکند، اما همچنان نمیتوان آن را به عنوان یک مرز قطعی در نظر گرفت.
ADX در سویینگ تریدینگ به تشخیص قدرت روند کمک میکند. همچنین، برای بررسی بهتر جهت حرکت قیمت میتوان در کنار ADX خطوط DA+ و DI- استفاده کرد. با این وجود، از ADX باید در کنار ساختار قیمت و سایر ابزارهای تحلیل تکنیکال استفاده کرد.
حجم معاملات میزان معامله شدن یک دارایی را نشان میدهد. معاملهگر میتواند در کنار حرکت قیمت از میزان حجم معاملات برای ارزیابی میزان مشارکت معاملهگران در یک حرکت قیمتی استفاده کند. به طور مثال، اگر قیمت یک دارایی همزمان با افزایش حجم معاملات در یک جهت حرکت کند، میتوان این افزایش حجم را عاملی برای تایید حرکت قیمت دانست. در مقابل، اگر حرکت قیمت با حجم معاملات پایین همراه باشد، یعنی مشارکت معاملهگران در ان کمتر بوده است.
در سویینگ تریدینگ، از حجم معاملات برای بررسی اعتبار روند و شکست سطوح قیمت(Breakout) استفاده میشود. با این وجود، حجم معاملات مانند سایر اندیکاتورها نمیتواند یک سیگنال قطعی برای ورود یا خروج باشد و بهتر است در کنار روند، ساختار قیمت و سایر ابزارهای تحلیل تکنیکال استفاده شود.
در سویینگ تریدینگ به جای ارزیابی تعداد زیادی از داراییها میتوان یک فهرست یا Watchlist از داراییهای مشخص تشکیل داد. با داشتن این فهرست میتوان رفتار قیمت را به صورت منظم بررسی کرد و فرصتهایی که با شرایط معاملاتی معاملهگر همسو هستند را مشخص کند. برای این غربالگری اولیه معیارهایی وجود دارد که شامل حجم معاملات، روند قیمت، موقعیت قیمت نسبت به میانگین متحرک و شکست سطوح مهم است.
پس از غربالگری اولیه میتوان در چند تایمفریم مشخص نمودار داراییهای انتخاب شده را بررسی کرد. به عنوان مثال، با کمک نمودار روزانه میتوان تصویر کلی از روند و ساختار قیمت را داشت. یا از نمودار کوتاهتر برای بررسی نقطه ورود یا خروج استفاده کرد. این روش با رویکرد چند تایمفریم بودن سویینگ تریدینگ نیز هماهنگ است.
معاملهگر با داشتن Watchlist میتواند علاوه بر نقطه ورود، مجموعه محدودی از داراییهایی که با شرایط او سازگار هستند را به صورت منظم دنبال کند.
در سویینگ تریدینگ معاملهگران برای شناسایی موقعیتهای معاملاتی از روشهای مختلف استفاده میکنند. انتخاب روش مناسب به شرایط بازار و قوانین معاملاتی معاملهگر بستگی دارد و نمیتوان از یک استراتژی واحد برای تمام موقعیتها استفاده کرد. انتخاب یک استراتژی معاملاتی مشخص به سوئینگ تریدر کمک میکند شرایط ورود، خروج و مدیریت موقعیتهای معاملاتی را از قبل تعیین کند.
در ادامه، چهار روش رایج در معاملات سویینگ تریدنگ را بررسی میکنیم:
به عبور از یک سطح مهم مانند سطح مقاومت، حمایت یا محدوده معاملاتی بریکاوت(Breakout) میگویند. در این روش، معاملهگر صبر میکند تا قیمت از محدوده مشخص عبور کند و خارج شود تا با بررسی شرایط بازار، احتمال ادامه حرکت در همان جهت را ارزیابی کند.وتا
در سویینگ تریدینگ میتوان برای شناسایی یک حرکت جدید از بریک اوت استفاده کرد. به طور مثال، زمانی که قیمت برای مدت طولانی در یک محدوده مشخص نوسان داشته باشد و سپس از سطح مقاومت بالایی عبور کند، معاملهگر میتواند رفتار قیمت پس از شکست را بررسی کند و در صورت مشاهده تاییدههای لازم، از آن به عنوان یک موقعیت احتمال سویینگ تریدینگ استفاده کند.
با این حال نمیتوان عبور موقت قیمت را به عنوان یک روند جدید دانست، چون امکان دارد قیمت با یک شکست ناموفق به محدوده قبلی خود برگردد. بنابراین، بررسی حجم معاملات، ساختار قیمت و شرایط کلی روند در ارزیابی اعتبار شکست به معاملهگر کمک میکند.
تمرکز استراتژی معامله در جهت روند روی شناسایی جهت کلی حرکت قیمت و انجام معامله همجهت با آن است. در این روش، ابتدا معاملهگر مشخص میکند که بازار در جهت صعودی، نزولی یا خنثی قرار دارد و سپس فرصتهای معاملاتی که در راستای آن شرایط هستند را بررسی میکند.
در مقابل، رمانی که قیمت در یک محدوده مشخص نوسان میکند وروند صعودی یا نزولی قدرتمندی ندارد، رنج تریدینگ میتواند یکی از روشهای مورد بررسی معاملهگر باشد.
در روندهای صعودی، سقفها و کفهای قیمت روی سطوح بالاتر از قبلیها قرار میگیرند. در چنین شرایطی سویینگ تریدر روی موقعیتهایی تمرکز دارد که برای ورود در محدودههای اصلاحی باشند. همچنین، سویینگ تریدر میتواند حرکت صعودی بعدیها را با این روش دنبال کند.
برخی معاملهگران به جای همراهی با جهت غالب بازار، از استراتژیهای خلاف روند برای بررسی فرصتهای احتمالی بازگشت قیمت استفاده میکنند.
در روندهای نزولی، سقفها و کفهای پایینتر میتوانند نشاندهنده ادامه روند نزولی باشند و معاملهگر میتواند موقعیتهای متناسب با این جهت را بررسی کند.
معاملهگران برای تشخیص روند از ساختار سقفها و کفها، خطوط روند، میانگینهای متحرک و سایر ابزارهای تحلیل تکینکال استفاده میکنند. با این حال، نمیتوان روند قیمت را به تنهایی تضمینی برای حرکت قیمت دانست، چون امکان تغییر یا شکست آن وجود دارد. به همین دلیل، تعیین نقطه ورود، حد ضرر و شرایط خروج باید از جزئی از برنامه معاملاتی باشند.
به حرکت موقت قیمت در خلاف جهت روند اصلی، پولبک(Pull Back) میگویند. در یک روند صعودی امکان دارد که قیمت پس از یک افزایش، برای مدتی کاهش پیدا کند و سپس با ادامه روند، دوباره یک حرکت صعودی را از سر بگیرد. در این استراتژی معاملهگر با شناسایی اصلاح قیمت و مشاهده نشانههای مناسب، موقعیت خرید را بررسی میکند.
برای اجرای این استراتژی ابتدا باید مشخص شود که جهت کلی روند قیمت به کدام جهت است. سپس معاملهگر منتظر میماند تا قیمت وارد حرکت اصلاحی شود تا واکنش آن را در محدودههایی مانند حمایت، خط زوند و میانگین متحرک بررسی کند. این واکنش قیمت و شکلگیری نشانههای ادامه روند را میتوان به عنوان یکی از عوامل تایید کننده بررسی نقطه ورود شناخت.
در سویینگ تریدینگ، خرید در Pull Back این اجازه را به معاملهگر میدهد تا به جای ورود در ابتدای حرکت صعودی، یک اصلاح کوتاهمدت را در چهارچوب روند اصلی قرار بدهد.
با تمام اینها نمیتوان هر کاهش قیمتی را به عنوان یک پولبک دانست، چون امکان دارد این کاهش به تغییر روند منجر شود. بنابراین، تعیین حد ضرر و بررسی ساختار قیمت و سایر عوامل تایید کننده از بخشهای مهم اجرای این استراتژی هستند.
اگر نشانههای بازار به تضعیف روند غالب و احتمال تغییر جهت آن اشاره داشته باشند، معاملهگر میتواند به جای ورود در اصلاح قیمت، شرایط یک استراتژی معاملاتی برگشتی را بررسی کند.
یکی از روشهای رایج بررسی جهت حرکت قیمت، استراتژی کراساوور میانگین متحرک(Moving Average Crossover) است.
در این روش، دو میانگین متحرک با دورههای زمانی متفاوت روی نمودار قرار میگیرند و معاملهگر رفتار آنها را نسبت به یکدیگر بررسی میکند. اگر میانگین متحرک کوتاهمدت از میانگین متحرک بلندمدت عبور میکند و به جهت بالاتر جرکت میکند، میتوان این وضعیت را نشانهای از تقویت حرکت صعودی دانست. در مقابل، اگر میانیگن کوتاهمدت به زیر میانگین بلندمدت برسد، یعنی احتمال تقویت حرکت نزولی وجود دارد.
یکی از شناختهشدهترین نمونههای این استراتژی، تقاطع میانگینهای 50 و 200 است که به ترتیب با عنوان Golden Cross و Death Cross شناخته میشوند.
در سویینگ تریدینگ، معاملهگر از کراساوور میانگینهای متحرک برای بررسی تغییرات روند و شناسایی موقعیتهای احتمالی ورود یا خروج استفاده میکند. با این حال، چون میانگینهای متحرک براساس دادههای گذشته محاسبه میشوند، نسبت به تغییرات قیمت با تاخیر واکنش نشان میدهند.همچنین، در بازارهای نوسانی ممکن است تقاطعهای متعددی ایجاد شوند، اما همه آنها به یک حرکت پایدار منجر نشوند. بنابراین، بهتر است در کنار کراساوور از ساختار قیمت، روند کلی بازار و سایر ابزارهای تحلیل استفاده شود.

برای درک بهتر نحوه اجرای سویینگ، به مثال زیر توجه کنید:
فرض کنید یک معاملهگر برای موقعیت خرید، جفت ارز EUR/USD را مورد بررسی قرار داده است. بنابراین اسن مثال فرضی فرایند تصمیمگیری در سویینگ به این شکل خواهد بود:
گام اول: شناسایی روند
ابتدا معاملهگر به بررسی نمودار میپردازد و میبیند که روند قیمت صعودی است و سقفها و کفهای بالاتری ایجاد شدهاند.
گام دوم: بررسی نقطه ورود
قیمت پس از روند صعودی وارد محدوده اصلاحی کوتاهمدت میشود و نزدیکی یک سطح حمایتی واکنش نشان میدهد. معاملهگر با مشاهده نشانهها و احتمال دادن به بازگشت قیمت، ورود به معامله را بررسی میکند.
گام سوم: تعیین حد ضرر
برای کنترل ریسک معامله، معاملهگر نقطه حد ضرر(Stop Loss) را تعیین میکند. به عنوان مثال، فرض کنید قیمت ورود 1.1000 است و معاملهگر حد ضرر را روی نقطه 1.0980 تعیین میکند. در این صورت، فاصله ورود تا حد ضرر 20 پیپ است.
گام چهارم: تعیین هدف قیمتی
فرض کنید معاملهگر برای این معامله نسبت ریسک به ریوارد(هدف سود) را 1:3 تعیین کرده است. از آنجایی که فاصله نقطه ورود تا حد ضرر برابر با 20 پیپ بوده است، هدف قیمتی به این شکل محاسبه میشود.
با توجه به اینکه قیمت ورود 1.1000 و فاصله حد ضرر تا نقطه ورود 20 پیپ است، برای تعیین هدف با نسبت ریسک به ریوارد 1:3 باید فاصله هدف تا ورود را 60 پیپ در نظر بگیریم.
فاصله هدف: 60 = 20 × 3 پیپ
قیمت هدف: 1.1060 = 0.0060 + 1.1000
بنابراین، در این معامله فرضی، قیمت ورود 1.1000، حد ضرر 1.0980 و حد سود 1.1060 خواهد بود.
گام پنجم: مدیریت معامله
| مشخصات معامله فرضی | مقدار |
|---|---|
| جفتارز | EUR/USD |
| جهت معامله | خرید (Buy) |
| قیمت ورود | 1.1000 |
| حد ضرر (SL) | 1.0980 |
| حد سود (TP) | 1.1060 |
| ریسک قیمتی | ۲۰ پیپ |
| سود هدف | ۶۰ پیپ |
| نسبت ریسک به ریوارد | ۱:۳ |
| مدت نگهداری | ۳ روز |
| نتیجه فرضی | رسیدن به حد سود |
در این مثال فرضی، معاملهگر پس از سه روز با 60 پیپ سود از معامله خارج شده است؛ درحالیکه اگر قیمت به حد ضرر میرسید، زیان برنامهریزیشده او 20 پیپ بود. بنابراین، نسبت سود هدف به ریسک اولیه معامله 3 به 1 است.
البته سود 60 پیپی به معنای بازدهی 60 درصدی نیست. برای محاسبه سود و زیان پولی باید حجم معامله نیز مشخص باشد. همچنین، اسپرد، کمیسیون، سواپ احتمالی و تفاوت قیمت اجرای سفارش میتوانند نتیجه خالص معامله را تغییر دهند.
فرض کنید که معامله پس از گذشت سه روز به سمت هدف مورد نظر حرکت کرده و در محدوده 1.1060 بسته شده است. در این صورت، معاملهگر 20 پیپ ریسک کرده و طبق سناریوی فرضی 60 پیپ سود کرده است. یعنی نسبت ریسک به ریوارد 1:3 بوده است.
طبق این مثال، دریافتیم که در سویینگ تریدینگ صرفا شناسایی جهت احتمالی قیمت اهیمت ندارد، بلکه پیش از معامله باید نقطه ورود، حد ضرر، هدف معامله و نسبت ریسک به ریوراد مشخص باشند. مدیریت ریسک و تعیین حد ضرر جزء بخشهای مهم برنامه معاملاتی سویینگ تریدینگ هستند.
مدیریت ریسک: یکی از بخشهای مهم برنامه معاملاتی در سویینگ تریدینگ، مدیریت ریسک است. معامله میتواند چند روز یا چند هفته باز بماند و احتمال دارد در این مدت قیمت دچار نوسان بشود و برخلاف جهت انتظار حرکت کند، به همین دلیل مدیریت ریسک دارای اهمیت میشود. بنابراین، پیش از ورود به معامله باید میزان ریسک، نقطه خروج و هدف احتمالی مشخص باشند.
حد ضرر(Stop Loss): یکی دیگر از ابزارهای مدیریت ریسک، تعیین سطح حد ضرر است که به منظور محدود کردن زیان احتمالی در نظر گرفته میشود. در معامله سویینگ تریدینگ، حد ضرر میتواند در محدودهای قرار بگیرد که اگر قیمت به آن برسد، تحلیل اولیه معامله دیگر معتبر نباشد. به طور مثال، معاملهگر میتواند در یک موقعیت خرید حد ضرر را پایینتر از یک محدوده حمایتی قرار بدهد تا اگر قیمت دچار کاهش شد و سطح حمایت از دست رفت، بتواند از معامله خارج شود.
اما حد ضرری تضمینی بر این نیست که قیمت حتما در آن محدوده بسته بشود. در شرایطی مانند نوسان شدید یا شکاف قیمتی(Gap) اجرای حد ضرر ممکن است با قیمت دیگری اجرا شود.
نسبت ریسک به ریوارد(Risk/Reward Ratio): این نسبت مقایسه زیان احتمالی یک معامله با سود هدفگذاری شده آن است. به طور مثال، اگر فاصله نقطه ورود تا حد ضرر 20 پیپ باشد و فاصله نقطه ورود تا هدف 60 پیپ باشد، در این صورت نسبت ریسک به ریوارد 1:3 است. یعنی معاملهگر در برابر هر پیپ ریسک، سه پیپ بازده احتمالی را هدف قرار داده است. این نسبت باید قبل از ورود به معامله و در کنار سایر شرایط معاملاتی بررسی شود.
در سویینگ تریدینگ معاملهگر پیش از ورود به معامله باید مشخص کند که در چه شرایطی از معامله خارج شود، چه مقدار ریسک را بپذیرد و هدف قیمتی خود را در کدام نقطه قرار بدهد. این کار از تصمیمگیری احساسی در زمان نوسان کمک میکند.
تلاش برای جبران سریع زیان پس از بسته شدن یک معامله ناموفق ممکن است معاملهگر را به تصمیمهای عجولانه و ترید انتقامی سوق بدهد.
مانند هر سبک معاملاتی دیگری، سویینگ تریدینگ نیز مزایا و محدودیتهایی دارد. در ادامه مزایا و معایب این سبک را بیان کردیم:
علاوه بر اینها، تعداد زیاد معاملات لزوما به معنای عملکرد بهتر نیست و ممکن است در صورت نداشتن برنامه مشخص، معاملهگر را درگیر اورتریدینگ کند.
سویینگ تریدینگ در بازارهای مختلفی از جمله فارکس، ارز دیجیتال و بورس(سهام) کاربرد دارد. در هر کدام از این بازارها معاملهگر میتواند از ابزارهای تحلیل تکنیکال برای بررسی نوسانهای قیمتی استفاده کند.
با این وجود، شرایط هر یک از این بازارها متفاوت است و عواملی مختلفی مانند میزان نوسان، ساعات فعالیت بازار و ویژگیهای دارایی بر نحوه اجرای سویینگ تریدینگ تاثیر دارند. بنابراین، استراتژی و مدیریت ریسک در هر بازار باید متناسب با همان بازار و شرایط معامله تنظیم شوند.
هشدار ریسک: نگهداری معامله در شب
در سویینگ تریدینگ ممکن است یک موقعیت معاملاتی برای چند روز باز بماند. در بازار فارکس، نگهداری موقعیت تا روز بعد میتواند با سواپ(Swap) همراه باشد. همچنین، تغییرات قیمت در زمان خارج از ساعات معاملاتی میتواند روی نتیجه معامله اثر بگذارد. بنابراین، هزینههای نگهداری و ریسک تغییرات قیمت باید پیش از ورود به معامله در نظر گرفته شوند.
در سویینگ تریدینگ نمیتوان یک دارایی را برای تمامی معاملهگران مناسب دانست. انتخاب دارایی به عواملی مانند نقدشوندگی، حجم معاملات و میزان نوسان قیمت بستگی دارد. داراییهایی که حجم معاملاتی مناسب دارند و حرکت قیمتی قابلتوجهی دارند، میتوانند برای بررسی معاملات سویینگ مورد توجه قرار بگیرند.
به طور مثال در بازار بورس، سهامهایی که نقدشوندگی و حجم معاملات بیشتری دارند، مورد توجه معاملهگران هستند. در بازار فارکس، جفتارزهایی پرمعامله و در بازار ارز دیجیتال کوینهایی که حجم نقدشوندگی بالاتری دارند در فهرست بررسی معاملهگران قرار میگیرند.
با این حال، انتخاب نهایی باید متناسب با شرایط فعلی نمودار، روند قیمت و برنامه معاملاتی انجام بگیرد.
شروع سویینگ تریدینگ برای افراد مبتدی باید همراه با شناخت تحلیل تکنیکال، مدیریت ریسک و داشتن برنامه معاملاتی باشد تا احتمال ریسک را کاهش بدهد. همچنین، معاملهگران مبتدی باید بتوانند یک برنامه معاملاتی برای ورود و خروج، حد ضرر و میزان ریسک را پیش از شروع معامله تنظیم کنند.
برای یک شروع منطقی بهتر آن است که ابتدا معاملهگران مفاهیم پایه تحلیل تکنیکال و مدیریت ریسک را به طور کامل آموزش ببینند و یک حساب آزمایشی برای پیاده کردن آموختههایشان ایجاد کنند. پس از آشنایی با نحوه اجرای معاملات و ارزیابی نتایج، معاملهگران مبتدی میتوانند تجربههای بیشتری را در معاملات سویینگ به دست آورند.
مسیر شروع سویینگ تریدینگ به شرح زیر است:
علاوه بر اینها، مشاهده فرایند تحلیل و اجرای معامله در لایو ترید نیز میتواند به معاملهگر کمک کند تا نحوه تصمیمگیری در شرایط واقعی بازار را بهتر درک کند.
سوئینگ تریدینگ یکی از سبکهای معاملاتی است که با هدف استفاده از نوسانهای قیمت در بازه چند روز تا چند هفته انجام میشود. در این روش، معاملهگر با کمک نجلیل تکنیکال، بررسی روند بازار و ابزارهایی مانند میانگین متحرک، RSI و MACD فرصتهای معاملاتی را شناسایی میکنند.
با این حال، استفاده از اندیکاتورها به تنهایی برای تصمیمگیری کافی نیست و عواملی مانند انتخاب تایمفریم مناسب، تعیین حد ضرر و مدیریت ریسک نیز اهمیت زیادی دارند.
انتخاب سوئینگ تریدینگ به شرایط، تجربه و زمان در دسترس معاملهگر بستگی دارد. آشنایی با استراتژیهای مختلف، تمرین در حساب آزمایشی و داشتن برنامه مشخص برای ورود و خروج میتواند به اجرای منظمتر معاملات کمک کند.
اگر میخواهید مهارت تحلیل نمودار و تصمیمگیری معاملاتی خودر ا تقویت کنید، آموزش را به مطالعه مطالب محدود نکنید. با دنبال کردن تحلیلها و بررسی روند اجرای معاملات در لایو ترید رویال کلاب میتوانید با نحوه شناسایی موقعیتها و مدیریت معاملات در شرایط واقعی بازار بیشتر آشنا شوید.
تایمفریم ثابت و یکسانی برای همه معاملات سویینگ وجود ندارد. معاملهگر میتواند از تایمفریمهای مختلف برای بررسی روند، پیدا کردن موقعیت و تعیین قاط ورود و خروج استفاده کند.
افراد مبتدی میتوانند این سبک را یاد بگیرند، اما آشنایی با تحلیل تکنیکال، مدیریت ریسک و داشتن یک برنامه معاملاتی از پیش تعیین شده اهیمت دارد.
این موضوع باید پیش از ورود به معامله بررسی شود. تعیین حد ضرر میتواند به مدیریت زیان کمک کند. با این حال، اجرای حد ضرر همیشه دقیقا در قیمت تعیین شده تضمین نمیشود و شکاف قیمتی میتواند باعث اجرای سفارش در قیمت متفاوت شود.
مقدار سرمایه به عواملی مانند نوع بازار، دارایی، اندازه موقعیت و میزان ریسکی که معاملهگر تعیین میکند، بستگی دارد. مهمتر از سرمایه، مشخص کردن میزان ریسک قابلقبول و مدیریت اندازه معامله است.
نه لزوما. ابتدا باید معاملات و نتایج آنها ثبت و بررسی شوند تا مشخص شود مشکل از اجرای استراتژی است یا شرایط بازار و خود روش معاملاتی اشکال دارند. داشتن قوانین مشخص و ثبت نتایج به ارزیابی و اصلاح روش معاملاتی کمک میکند.
فهرست مطالب
نظرات و دیدگاهها
تجربیات، نظرات و سوالات خود را با ما و سایر کاربران به اشتراک بگذارید.
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید.
ثبت نظر