
لطفا شماره موبایل خود را وارد کنید

کد تایید برای شماره پیامک شد

کد تایید برای شماره پیامک شد

لطفا رمز عبور خود را وارد نمایید

لطفا مشخصات خود را وارد نمایید.

لطفا رمز عبور جدید خود را وارد کنید

یکی از مفاهیم مورد استفاده در استراتژی های معاملاتی ICT و Smart Money Concepts که برای بررسی نواحی مهم نمودار قیمت به کار میرود، اوردر بلاک یا Order Block است. معمولا پیش از یک حرکت قدرتمند قیمت، آخرین کندل مخالف را به عنوان محدودهای برای بررسی اورد بلاک شناسایی میکنند. اما هر کندل مخالف را نمیتوان یک اوردر بلاک در نظر گرفت، بلکه باید واکنش قیمت و ساختار بازار نیز مورد بررسی قرار بگیرد.
در روشهای ICT و Smart Money تحلیلگران برای بررسی نقاط مهم پیش از حرکت شدید قیمت از اوردر بلاک یا بلوک سفارش استفاده میکنند. به زبان سادهتر، زمانی که قیمت پس از یک کندل مخالف به سمت یک جهت مشخص حرکت میکند، آن کندل یا محدوده اطراف آن به عنوان یک اوردر بلاک احتمالی شناسایی میشود.
اگر نمودار قیمت به این شکل باشد که قیمت بعد از یک حرکت صعودی، دچار یک کندل نزولی میشود اما مجدد با یک شتاب به سمت بالا حرکت میکند، در چهارچوب ICT به آن محدوده Bullish Order Block میگویند. در مقابل، اگر یک کندل صعودی پیش از یک حرکت نزولی شدید ایجاد شده باشد، محدوده مورد نظر روی نمودار به عنوان Bearish Order Block در نظر گرفته میشود.
نکته مهمی که وجود دارد این است که Ordre Block با آخرین کندل مخالف یکی نیست، بلکه رفتار قیمت پس از آن کندل در شناسایی اوردر بلاک اهمیت دارد. اگر قیمت پس از کندل مورد نظر حرکت مشخص و شدیدی نداشته باشد، نمیتوان آن کندل مخالف را به عنوان یک اوردر بلاک در نظر گرفت.
تحلیلگران در سبکهای ICT(Inner Circle Trader) و SMC(Smart Money Concepts) برای بررسی رفتار قیمت از ساختار بازار، نقدینگی و حرکتهای قدرتمند قیمت استفاده میکنند. اوردر بلاک یکی از نواحی مورد استفاده در این رویکرد است.
در این سبکها، اروردر بلاک به عنوان محدودهای که پیش از یک حرکت قدرتمند قیمت ایجاد شده بود، بررسی میشود. بنابراین، هدف از شناسایی اوردر بلاک پیدا کردن یک کندل خاص نیست، بلکه رابطه میان آن محدوده و اتفاقات بعدی بازار باید بررسی شوند. به همین دلیل، اصلاحاتی مانند Liquidity، Displacement، Break Of Structure(BOS) و Fair Vale Gap(FVG) جز مفاهیم مهم در آموزش اوردر بلاک هستند. با کمک این مفاهیم، معاملهگر راحتتر میتواند بررسی کند که آیا حرکت قیمت پس از این محدوده، نشانه لازم برای معتبر دانستن یک اوردر بلاک را دارد یا خیر. آشنایی با ستاپ های اسمارت مانی نیز به معاملهگر کمک میکند تا ارتباط میان اوردر بلاک و سایر نشانههای ساختار بازار را بهتر بررسی کند.
وجود یک اوردر بلاک روی نمودار نمیتواند نشانه این باشد که در آن محدوده یک نهاد یا معاملهگری سفارش ثبت کرده است. بنابراین، در ماین مقاله اوردر بلاک را فقط به عنوان یک چهارچوب تحلیلی در سبکهای ICT و Smart Money بررسی میکنیم، نه مدرک قطعی از محل سفارش یک موسسه خاص.
یکی از نشانههای شناسایی اوردر بلاک، حرکت شدید قیمت پس از آن محدوده است. به عنوان مثال، اگر قیمت بعد از یک کندل مخالف، تغییر بزرگی نداشته باشد و به حرکت خود ادامه بدهد، نمیتوان براساس شکل همان کندل آن را یک اوردر بلاک در نظر گرفت.
در مقابل، زمانی که قیمت پس از محدوده مورد نظر یک حرکت سریع به سمت یک جهت مشخص داشته باشد، اهمیت آن محدوده بیشتر میشود. این حرکت ممکن است با شکست ساختار بازار یا ایجاد Imbalance همراه باشد. چنین نشانههایی اهمیت آن محدوده را بیشتر میکنند و به معاملهگر در ارزیابی اعتبار آن به عنوان اوردر بلاک کمک میکنند. در نهایت، اعتبار این محدوده باید با قوانین استراتژی معاملاتی مورد استفاده نیز سنجیده شود.
در نتیجه، برای شناسایی اوردر بلاک نباید نمودار را فقط از چپ به راست و با توجه به یک کندل بررسی کرد، بلکه باید واکنش قیمت بعد از آن محدوده نیز بررسی شود. این موضوع شناسایی اوردر بلاک را از یک الگوی ساده کندلی فراتر میبرد.
خیر. یکی از اشتباهات رایج هنگام آموزش اوردر بلاک همین موضوع است که برخی معاملهگران هر کندل مخالفی را به عنوان یک اوردر بلاک در نظر میگیرند. در حالی که هر کندل نزولی یا صعودی مقابل حرکت قیمت، به تنهایی برای شناسایی اوردر بلاک کافی نیست. زیرا ممکن است در یک روند صعودی چندین کندل نزولی کوتاه روی نمودار ایجاد شوند، اما پس از هیچ کدام از آنها قیمت دچار یک حرکت قدرتمند نشده باشد، یعنی نمیتوان هیچ کدام را یک اوردربلاک معتبر دانست.
در نتیجه، برای شناسایی اوردر بلاک باید نشانههایی مانند نقدینگی پیش از حرکت، قدرت جا به جایی قیمت، شکست ساختار و وضعیت FVG در کنار هم بررسی شوند.
برای پیدا کردن یک اوردر بلاک نمیتوان تنها به یک کندل روی نمودار توجه کرد، بلکه اتفاقات قبل از آن و حرکت قیمت پس از آن اهمیت دارد. در سبکهای ICT و SMC عواملی مانند حرکت قدرتمند قیمت، نقدینگی و تغییرات ساختار بازار در شناسایی اوردر بلاک مورد توجه قرار میگیرند. در ادامه این بخش به بررسی این سه عامل میپردازیم:
حرکت قدرتمند قیمت در سبک ICT با ورود حجم قابل توجهی از سفارشها ارتباط دارد. اما با این حال نمیتوان از روی نمودار مشخص کرد که بانک یا موسسه مالی دقیقا روی کدام قیمت سفارش ثبت کردهاند. بنابراین، بهتر آن است که اوردر بلاک را یک محدوده تحلیل روی نمودار در نظر بگیریم. یعنی، معاملهگر با مشاهده نمودار که نشانگر یک حرکت قدرتمند در یک محدوده مشخص است، میتواند آن محدوده را برای بررسی بیشتر زیر نظر داشته باشد.
در سبک ICT، نقدینگی(Liquidity) در اطراف سقفها، کفها و سطوحی که توجه معاملهگران زیادی را به خود جلب کرده، بررسی میشود.
گاهی ممکن است قیمت قبل از حرکت اصلی خود به سمت یک سقف یا کف حرکت کند و از آن سطح عبور بگذرد اما مجدد در جهت دیگری حرکت پیدا کند. به این اتفاق جمعآوری نقدینگی یا Liquidity Sweep میگویند. وجود جمعآور ننقدینگی میتواند یکیاز نشانههای شناسایی اوردر بلاک باشد، اما این اتفاق برای شکلگیری همه اوردر بلاکها ضروری نیست.
گاهی ممکن است قیمت بعد از نوسان داشتن در یک محدوده ناگهان دچار یک حرکت قدرتمند بشود و به سمت بالا یا پایین حرکت کند. به حرکت قدرتمند و سریع قیمت در یک جهت، جابه جایی قدرتمند قیمت یا Displacement میگویند.
دلیل اهمیت داشتن این اتفاق در شناخت و شناسایی اوردر بلاک این است که به معاملهگر کمک میکند تا بین یک کندل معمولی و محدودهای که پیش از حرکت قیمت وجود داشت، تفاوت قائل شود.
جا به جایی قیمت ممکن است با شکست ساختار بازار(BOS) یا شکاف ارزش منصفانه(FVG) همراه شود که این دو مورد از نشانههای بررسی اوردر بلاک هستند.
در صورتی که قیمت پس از کندل مخالف به مقدار لازم و با شدت چشمگیر حرکت نکند، نمیتوان آن کندل را به عنوان یک اوردر بلاک در نظر گرفت. اما اگر بعد از عبور از آن محدوده با قدرت حرکت کند و معاملهگر نشانههایی از جا به جایی قدرتمند قیمت، شکست ساختار بازار و شکاف ارزش منصفانه ببیند، اهمیت آن محدوده بیشتر میشود.
بنابراین، معاملهگر باید مجموعه رفتار قیمت و شرایط بازار را بررسی کند، چون هیچ یک از این نشانهها به تنهایی نمیتوانند تضمینی بر اعتبار اوردر بلاک باشند.
اوردر بلاکها را با توجه به جهت حرکت قیمت بعد از آنها به دو دسته اوردر بلاک صعودی و اوردر بلاک نزولی تقسیم میشوند. در ادامه به توضیح هر یک از اینها میپردازیم:
به آخرین کندل نزولی پیش از یک حرکت قدرتمند صعودی، اوردر بلاک صعودی گفته میشود. اگر قیمت بعد از این کندل با سرعت به جهت صعودی حرکت کند و نشانههایی مانند شکست ساختار بازار ایجاد شوند، معاملهگر میتواند محدوده آن کندل را به عنوان یک اوردر بلاک صعودی بررسی کند. در صورتی که قیمت مجدد به آن محدوده برگردد، معاملهگر آن محدوده را به عنوان یک ناحیه احتمالی حمایت در نظر میگیرد. البته صرفا وجود یک کندل نزولی نمیتواند اعتباری بر آن باشد و باید حرکت بعد از آن نیز مورد بررسی قرار بگیرد.
برخلاف اوردر بلاک صعودی، اوردر بلاک نزولی آخرین کندل مخالف صعودی قبل از یک حرکت قدرتمند نزولی است. یعنی اگر قیمت بعد از عبور از این کندل به سمت پایین حرکت کند و روی ساختار بازار اثر بگذارد، آن محدوده به عنوان یک اوردر بلاک نزولی در نظر گرفته میشود. اما اگر قیمت برگردد، این محدوده به عنوان محدوده احتمالی مقاومت شناخت میشود.

برای بررسی اعتبار اوردر بلاک علاوه بر وجود یک کندل مخالف روی نمودار باید حرکت قیمت، ساختار بازار و جایگاه آن محدوده در نمودار را بررسی کرد. در ادامه این بخش، مهمترین نشانههای ارزیابی یک اوردر بلاک را بررسی میکنیم. اما لازم به ذکر است که تمامی این نشانهها در همه روشهای معاملاتی یکسان نیست و باید براساس قوانین هر استراتژی بررسی شوند.
قبل از شکلگیری اوردر بلاک ممکن است قیمت از یک سقف یا کف قبلی عبور کند اما مجدد به محدوده قبلی خود برگردد. در اصطلاح به این حرکت جمعآوری نقدینگی یا Liquidity Sweep میگویند. وجود چنین حرکتی میتواند یکی از نشانههای بررسی اوردر بلاک باشد اما نبود آن هم به معنای بیاعتباری تمام اوردر بلاکها نیست.
بعد از آنکه یک محدوده به عنوان اوردر بلاک شناسایی شد، حرکت قیمت باید یک حرکت مشخص و قدرتمند باشد. این حرکت را جا به جایی قدرتمند قیمت یا Displacement میگویند که معمولا با چند کندل نسبتا بزرگ و حرکت پیوسته قیمت در یک جهت همراه است. اما اگر قیمت پس از عبور از کندل موردنظر حرکت قابل توجهی نداشته باشد، نمیتوان به صرف وجود داشتن آن کندل، آن محدوده را اوردر بلاک معتبر دانست.
شکست ساختار بازار یکی دیگر از نشانههای شناسایی اوردر بلاک است. اگر حرکت قیمت آنقدر قدرتمند باشد که بتواند یک سقف یا کف مهم قبلی را بشکند، یعنی آن حرکت اط نظر ساختار بازار اهمیت زیادی داشته است. با این حال، معاملهگر باید نوع شکست و اهمیت آن را با توجه به ساختار همان بازار بسنجد و هر عبور کوتاه از یک سطح را یک شکست معتبر در نظر نگیرد.
برای توصیف تغییرات مختلف ساختار قیمت از اصطلاحاتی مانند شکست ساختار(BOS)، تغییر ماهیت بازار(MSS) یا تغییر کاراکتر(CHOCH) استفاده میکنند. وجود هر یک از این نشانهها در کنار حرکت قدرتمند قیمت میتواند به معاملهگر در تشخیص و ارزیابی اوردر بلاک کمک کند. اما لزومی ندارد که هر سه مورد به طور همزمان وجود داشته باشند، بلکه انتخاب آنها به روش تحلیل و قوانین استراتژی بستگی دارد. بررسی استراتژی BOS نیز میتواند در کنار سایر نشانههای ساختار بازار، به ارزیابی حرکت قیمت کمک کند.

زمانی که قیمت یک حرکت قدرتمند داشته باشد، میتواند یک شکاف ارزش منصفانه یا FVG(Fair Value Gap) ایجاد کند که این شکاف به نوعی نشاندهنده عدم تعادل قیمت در حرکت سه کندلی قیمت است.
اگر شکاف ارزش منصفانه در حرکت خروجی از اوردر بلاک ایجاد شود، به عنوان نشانه کمکی برای بررسی کیفیت آن محدوده در نظر گرفته میشود. اما با این وجود همچنان نمیتوان وجود یک FVG را به تنهایی برای معتبر دانستن اوردر بلاک در نظر گرفت.
از نشانههای دیگر ارزیابی اوردر بلاک، جهت کلی بازار در تایمفریم بالاتر یا سوگیری تایمفریم بالاتر(HFT Bias) است. معاملهگر متوجه شود که ساختار تایمفریم بالاتر صعودی است، ممکن است ابتدا اوردر بلاکهای صعودی را بررسی کند. این روند کمک میکند تا محدوده مورد نظر جدا از روند کلی بازار بررسی نشود.
تشخیص روند در بازار ارز دیجیتال نیز با بررسی ساختار قیمت در تایمفریمهای بالاتر میتواند به ارزیابی جهت کلی بازار کمک کند.
منظور از اوردر بلاک تازه(Fresh) یا دست نخورده(Unmitigated)، اوردر بلاکی است که قیمت هنوز به آن برنگشته است. بعد از آنکه قیمت به محدوده برمیگردد، وضعیت آن تغییر میکند و در بعضی روشها اعتبار یا اولویت آن کتهش پیدا میکند. بنابراین، تعداد دفعاتی که قیمت به یک اوردر بلاک برمیگردد،میتواند روی ارزش ارزیابی آن تاثیر داشته باشد.
در سبک ICT محدوده قیمت به دو دسته پرمیوم(Premium) و دیسکانت(Discount) تقسیم میشود که نقطه میانی آن تعادل (Equilibrium)است.
معمولا اوردر بلاکهای صعودی در بخش دیسکانت و اوردر بلاکهای نزولی در بخش پرمیوم قرار میگیرند. این تقسیمبندی تضمنی برای واکنش قیمت نیست، بلکه صرفا یک فیلتر برای بررسی موقعیت اوردر بلاک است.

رسم اوردر بلاک به سبک تحلیل معاملهگر بستگی دارد که در ادامه به توضیح هر یک میپردازیم:
در این روش، محدوده اوردر بلاک شامل بالاترین قیمت تا پایینترین قیمت ثبت میشود. بنابراین، محدوده اوردر بلاک هم بدنه و هم سایههای کندل را شامل میشود. این روش با ایجاد محدوده بزرگ، باعث میشود تمام نوسان قیمت در آن محدوده بررسی شود. اما محدوده بزرگتر، فاصله حد ضرر را نیز بیشتر میکند، پس بهتر است که اندازه محدوده با توجه به روش معاملاتی و مدیریت ریسک بررسی شود.
در این روش، معاملهگر تنها بدنه کندل را به عنوان محدوده ارودر بلاک در نظر میگیرد. منظور از بدنه همان قسمتی از کندل است که نشاندهنده باز و بسته شدن قیمت است. برخلاف روش قبل، در این روش محدوده کوچکتری ایجاد میشود. به همین دلیل برای معاملهگرانی که دنبال یک نقطه ورود دقیق هستند، مناسب است.
سایه یا Wick به خط باریکی گفته میشود که در بالا یا پایین بدنه کندل ایجاد شده است و نشانگر بالاترین و پایینترین قیمت ثبت شده در آن کندل است. به همین دلیل، در بعضی روشها Wick جزئی از محدوده اوردر بلاک محسوب میشود. اما در روشهای دیگر ممکن است تمرکز اصلی روی خود بدنه کندل باشد. بنابراین، معاملهگر باید نحوه ترسیم را از قبل در استراتژی خود مشخص کرده باشد تا در معاملات مختلف تغییر نکند.
به نقطه وسط محدوده اوردر بلاک، سطح 50 درصد یا میانیگین محدوده(Mean Threshold) میگویند. برای به دست آوردن میانیگن محدوده ابتدا باید بیشترین و کمترین قیمت محدوده مشخص شود، سپس حد فاصل این دو را به دو قسمت تقسیم کنیم تا میانگین محدوده به دست بیاید. در بعضی روشها از این سطح برای بررسی واکنش قیمت یا تعیین نقطه ورود استفاده میکنند. با این حال، همچنان نمیتوان Mean Threshold را سیگنال خرید یا فروش در نظر بگیریم، بلکه باید در کنار آن ساختار بازار و سایر شرایط استراتژی را بررسی کنیم.
ساختار بازار(Market Structure) به معاملهگر کمک میکند تا ببیند قیمت چطور سقفها و کفهای خود را شکل میدهد. همچنین نشانگر این است که آیا حرکت بازار در یک جهت ادامه خواهد داشت یا نشانههایی از تغییر جهت وجود دارد. اهمیت ساختار بازار در تحلیل اوردر بلاک به این است که در ارزیابی ارزش و اعتبار یک محدوده در روند کلی بازار است.
در ساختار بازار، معاملهگر مفاهیم دیگری را در کنار اوردر بلاک میسنجد که این مفاهیم عبارتند از: شکست ساختار بازار، تغییر کاراکتر بازار و تغییر ساختار بازار(MSS).
در ادامه به بررسی این مفاهیم میپردازیم:
زمانی که قیمت یکی از سقفها یا کفهای مهم قبلی را در حرکت قدرتمند خود میشکند و از آن عبور میکند، شکست ساختار بازار یا Break Of Structure اتفاق میافتد. به طور مثال، زمانی که قیمت از سقف قبلی در روند صعودی عبور میکند، میتوان این احتمال را داد که ادامه حرکت قیمت در جهت صعودی خواهد بود.
در بررسی اوردر بلاک، شکلگیری BOS میتواند نشانگر این باشد که قیمت بعد از عبور از آن محدوده در جهت روند حرکت کرده و یکی از سقفها یا کفهای مهم قبلی را شکسته است.

تغییر کاراکتر بازار (CHOCH) اشاره به تغییر ساختار قیمت دارد و میتواند نشانهای از تغییر رفتار بازار باشد. در بسیاری از روشهای تحلیل از CHOCH برای بررسی احتمال تغییر جهت روند استفاده میشود.
همچنین، CHOCH در استراتژی ICT مفهومی نزدیک به MSS دارد و میتواند در کنار اوردر بلاک برای بررسی احتمال برگشت قیمت استفاده شود.
در روش ICT تغییر ساختار بازار(CHOCH) نشانگر شکستن یک نوسان مهم در خلاف جهت روند قبلی است و همچنین میتواند خبر از تغییر احتمالی جهت بازار بدهد. به عنوان مثال، اگر روند بازار صعودی باشد و قیمت از یک کف مهم عبور کند، در این صورت میتوان این حرکت را یک MSS نزولی دانست. در برخی روشهای تحلیل ساختار بازار، بررسی استراتژی CHOCH نیز برای ارزیابی تغییر جهت احتمالی بازار به کار میرود.
هیچ یک از مفاهیم BOS، CHOCH و MSS تایید قطعی برای اوردر بلاک نیستند، بلکه اهمیت هر کدام به شرایط نمودار و نوع حرکت قیمت بستگی دارد. زمانی که قیمت یک حرکت مشخصی را ادامه میدهد، BOS برای بررسی قدرت حرکت در جهت روند اهمیت بیشتری دارد. در مقابل ارزش MSS یا CHOCH زمانی بیشتر میشود که احتمال تغییر جهت بازار جود داشته باشد. بنابراین، شکست ساختار بازار یک سیگنال قطعی و مستقلی نیست، بلکه بهتر است در کنار محدوده اوردر بلاک و سایر نشانههای نمودار بررسی شود.
در سبکهای ICT و SMC، اوردر بلاک و شکاف ارزش منصفانه(FVG) در بررسی حرکتهای قدرتمند قیمت کاربرد دارند. FVG نشاندهنده بخشی از حرکت سریع قیمت است. درحالی که Order Block محدوده کندلی است که حرکت قدرتمند قیمت از آن شروع میشود. به همین دلیل، گاهی ممکن است روی نمودار این دو مفهوم کنار یکدیگر قرار بگیرند.
به الگوی سه کندلی که هنگام حرکت سریع قیمت شکل میگیرد، شکاف ارزش منصفانه یا Fair Value Gap میگویند. در این الگو، به دلیل حرکت قدرتمند کندل وسط، بین محدوده قیمتی کندل اول و سوم، بخشی بدون همپوشانی باقی میماند. در سبک ICT این بخش را یک ناحیه عدم تعادل(Imbalance) در حرکت قیمت میدانند که باید بررسی شود.
زمانی که قیمت نسبت به نوسانات اطراف خود، یک حرکت سریع و قدرتمند داشته باشد، به آن حرکت، جا به جایی قدرتمند قیمت(Displacement) میگویند. در چنین حرکتی ممکن است در میان کندلها یک FVG ایجاد شود. به همین دلیل، میتوان FVG را یکی از آثار حرکت قدرتمند قیمت روی نمودار دانست.
اگر FVG در نزدیکی اوردر بلاک یا در داخل محدوده آن ایجاد شود، میتوان از این دو به عنوان نشانههای همجهت برای بررسی یک ناحیه قیمتی استفاده کرد. در این صورت، اوردر بلاک محل شروع حرکت و FVG بخشی از عدم تعادل ایجاد شده درهمان حرکت را نشان میدهد. با این حال، نمیتوان این همپوشانی را یک سیگنال قطعی معامله دانست، بلکه باید در کنار ساختار بازار و سایر شرایط لازم برای ورود به معامله بررسی شود.
جدول مقایسه Order Block و FVG
| شکاف ارزش منصفانه(FVG) | اوردر بلاک(Order Block) | معیار مقایسه |
| ناحیه عدم تعادل قیمتی میان کندلها | محدودهای از قیمت که پیش از یک حرکت قدرتمند شناسایی میشود. | مفهوم |
| بررسی الگوی سه کندلی و فاصله میان سایه کندل اول و سوم | بررسی محدوده کندل یا محدوده پیش از حرکت قدرتمند قیمت | نحوه شناسایی |
| معمولا یک ناحیه مستطیلی میان کندلها | معمولا یک ناحیه مستطیلی روی محدوده یک کندل یا چند کندل مشخص | شکل ظاهری |
| در جریان حرکت سریع قیمت | پیش از حرکت قدرتمندی که محدوده را برجسته میکند. | زمان شکلگیری |
| بررسی ناحیه عدم تعادل و احتمال بازگشت قیمت به آن | بررسی محدوده احتمالی واکنش قیمت هنگام بازگشت | کاربرد در تحلیل |
| ممکن است در حرکت منجر به شکست ساختار ایجاد شود | میتواند همراه با شکست ساختار(BOS) یا تغییر کاراکتر بازار(CHOCH) بررسی شود. | ارتباط با ساختار بازار |
| ممکن است در نزدیکی یک اوردر بلاک یا همپوشان با آن قرار بگیرد. | ممکن است با یک FVG همپوشانی داشته باشد. | ارتباط با یکدیگر |
| وضوح ناحیه، شرایط بازار و قوانین استراتژی بررسی میشوند. | قدرت حرکت خروجی، ساختار بازار و قوانین استراتژی بررسی میشوند. | اعتبارسنجی |
اوردر بلاک و نواحی عرضه و تقاضا(Supply & Demand) هر دو برای پیدا کردن محدودههایی که قیمت بعد از آنها حرکتی قدرتمند داشته است، استفاده میشود. با این حال، روش شناسایی این محدودهها تفاوت دارد.
در تحلیل عرضه و تقاضا، به محدودهای که پیش از یک حرکت قدرتمند قیمت ایجاد شده باشد، ناحیه عرضه و تقاضا میگویند. در مقابل، در سبکهای ICT و SMC اوردر بلاک به عنوان آخرین کندل مخالف قبل از حرکت قدرتمند قیمت تعریف میشود. بنابراین، میتوان اوردر بلاک را به عنوان روشی دقیقتر برای مشخص کردن مبدا یک حرکت دانست. در حالی که نواحی عرضه و تقاضا محدوده بزرگتری را نشان میدهند.
درنتیجه، این دو مفهوم در یک محدوده قیمتی میتوانند همپوشانی داشته باشند، اما قانون انتخاب و نحوه ترسیم متفاوت از هم دارند. در شناسایی اوردر بلاک، عواملی مانند حرکت قدرتمند قیمت و شکست ساختار بازار نیز بررسی میشوند.
حمایت و مقاومت(Support & Resistance) سطوحی هستند که قیمت در گذشته در آنها واکنش نشان داده بود. این محدودهها با سقفها، کفها و واکنشهای قبلی قیمت شناسایی میشوند. در مقابل، اوردر بلاک روی محدودهای تمرکز دارد که قبل از حرکت قدرتمند قیمت قرار داشت. در روش ICT محدوده اوردر بلاک معمولا آخرین کندل مخالف قبل از حرکت قدرتمند قیمت است که بعد از آن، ساختار بازار یا حرکت قابل توجه قیمت میتواند اهمیت آن را بیشتر کند.
در نتیجه، تفاوت این دو مفهوم در نحوه شناسایی محدوده است. حمایت و مقاومت روی محدودهای که قیمت در گذشته در آن واکنش نشان داده بود، تمرکز دارد. در حالی که اوردر بلاک به مبدا یک حرکت قدرتمندو نحوه شکلگیری آن توجه دارد. البته اوردر بلاک میتواند در زمان بازگشت قیمت، مانند یک سطح حمایت یا مقاومت عمل کند.
زمانی که قیمت یک اوردر بلاک را بشکند و به جهت مخالف برود، آن محدوده دیگر ارزش گذشته را ندارد و نقش اولیه خود را از دست میدهد. در چنین مواقعی و در سبک ICT به آن محدوده Breaker Block میگویند. به عنوان مثال، ممکن است یک اوردر بلاک صعودی که دچار شکست شده است، در زمان بازگشت قیمت به عنوان مقاومت شناخته شود. در مقابل، اوردر بلاک نزولی در زمان شکست و بازگشت قیمت به حمایت تبدیل میشود.
بنابراین، تفاوت اصلی اوردر بلاک و Breaker Block در وضعیت محدوده است. اوردر بلاک تا زمانی که دچار شکست نشود، نقش اولیه خود را حفظ میکند اما Breaker Block یک Order Block شکسته است که نقش آن تغییر کرده است.
زمانی که قیمت بعد از یک حرکت قدرتمند، به محدوده قبلی برگردد و اوردر بلاک را در جهت مخالف بشکند، آن اوردر بلاک نامعتبر(Invalidated) میشود. بعضی سبکها چنین محدودهای را به عنوان Breaker Block در نظر میگیرند. البته، شرایط دقیق اعتبارسنجی به قوانین روش معاملاتی بستگی دارد.
در سبک ICT، Mitigation زمانی ایجاد میشود که قیمت سعی میکند از یک سقف یا کف مهم عبورکند اما موفق نمیشود و در جهت مخالف حرکت میکند و یکی از نقاط مهم ساختار بازار را میشکند.
فرض کنید قیمت یک حرکت صعودی دارد اما نمیتواند از یک سقف مهم عبور کند، به همین دلیل به سمت پایین برمیگردد و از یک کف مهم عبور میکند. در این صورت، Mitigation Block ایجاد میشود. این اتفاق ممکن است برعکس هم پیش بیاید. یعنی قیمت در یک حرکت قدرتمند نزولی است اما نمیتواند از یک کف مهم بگذرد و بعد با یک حرکت صعودی از یک سقف هم عبور میکند.
Mitigation Block صرفا بازگشت قیمت به یک اوردر بلاک نیست، بلکه این مفهوم به حرکت ناموفق قیمت و شکست ساختار در جهت مخالف اشاره دارد.
تا زمانی که قیمت به محدوده سابق خود بازنگشته باشد، یک اوردر بلاک همچنان Fresh یا تازه است. یعنی چون قیمت بازنگشته و آن محدوده هنوز تست نشده است، معاملهگر میتواند احتمال بازگشت قیمت را در آن محدوده بررسی کند.
دلیل مهم بودن اوین بازگشت قیمت یا Retest به این علت است که قیمت برای اولین باز پس از حرکت اصلی قدرتمند خود به آن محدوده برمیگردد. اگر در این بازگشت، قیمت بتواند واکنشی نشان بدهد و ساختار بازار را بشکند، یعنی معاملهگر میتواند آن محدوده را دقیقتر بررسی کند.
Fresh به تنهایی نمیتواند تضمینی برای معتبر بودن یا قطعی بودن واکنش قیمت باشد، بلکه باید در کنار ساختار بازار، جهت روند و سایر نشانههای تحلیلی بررسی شود.
با هر بازگشت قیمت به یک اوردر بلاک، آن محدوده بیشتر مورد Mitigation قرار میگیرد. به همین دلیل، در روشهای ICT و SMC اوردر بلاکی که تست نشده نسبت به اوردر بلاکی که بارها لمس شده است، ارزش بیشتری دارد.
البته، تعداد دفعات برخورد نمیتواند معیار قطعی برای اعتبار یا بیاعتباری یک اوردر بلاک باشد، بلکه باید واکنش قیمت و ساختار بازار نیز بررسی شوند.
معاملهگر با کمک تحلیل چند تایمفریم میتواند در ابتدا ساختار بازار را در تایمفریمهای بالا بررسی کند و سپس رفتار قیمت را در محدودههای مهم و در تایمهای پایینتر دنبال کند.
معاملهگر باید در ابتدا جهت کلی بازار(HFT Bias) را در تایمفریمهای بالاتر شناسایی کند. یعنی اگر ساختار بازار صعودی است، معاملهگر باید اوردر بلاکهای صعودی را در اولویت قرار بدهد. در مقابل، در ساختار بازار نزولی باید اوردر بلاکهای نزولی اولویت شوند.
پس از آنکه معاملهگر جهت بازار را مشخص کرد، اوردر بلاکهای مهم را در تایمفریمهای بالاتر شناسایی و بررسی میکند و در تایمفریمهای پایینتر احتمال بازگشت قیمت به این محدوده و واکنش آن را مورد بررسی قرار میدهد تا نشانههایی مانند تغییر ساختار یا جا به جایی قدرتمند قیمت(Displacement) را شناسایی کند.
در نتیجه، تایمفریمهای بالاتر برای مشخص کردن ساختار و محدودههای مهم بازار استفاده میشوند و تایمفریمهای پایینتر برای بررسی رفتار قیمت و پیدا کردن نقطه ورود به کار میآیند.

در انتخاب تایمفریم مناسب باید سبک معامله و مدتزمان نگهداری معامله مشخص باشد. معمولا تایمفریمهای بالاتر برای بررسی ساختار بازار و تایمهای پایینتر در بررسی جزئیات حرکت قیمت کاربرد دارند.
انتخاب تایمفریم در فارکس نیز به سیک معاملاتی، مدت زمان نگهداری موقعیت و هدف تحلیل بستگی دارد.
در ادامه این بخش، تفاوت بررسی ارودر بلاک در تایمفریمهای بالا و پایین و نحوه استفاده از آن در Day Trading، Scalping و Swing Trading را بررسی میکنیم.
تایمفریمهای بالا بالا به معاملهگر دید گستردهای از ساختار بازار میدهند و در شناسایی محدودههای مهم قیمت کمک میکنند. ارودر بلاکهای این تایمفریمها به عنوان محدوده مرجع در تحلیل تایمفریمهای پایینتر نیز کاربرد دارند.
حرکات قیمت در تایمفریمهای پایینتر با جزئیات بیشتری دیده میشوند. به همین دلیل، معاملهگر میتواند واکنش قیمت در محدوده اوردر بلاک را بهتر بررسی کند و شرایط لازم را برای مشخص کردن نقطه ورود بررسی کند.
اسکالپینگ( Scalping) روی حرکتهای کوتاهمدت تمرکز دارد و به همین دلیل تایمفریمهای پایینتر کاربرد بهتری در آن دارند. با این حال، بررسی ساختار بازار در تایمفریمهای بالاتر در تشخیص جهت کلی حرکت به معاملهگر کمک میکنند.
میتوان از تایمفریمهای بالاتر برای معاملات روزانه (Day Trading) و معالمات نوسانی (Swing Trading) استفاده کرد تا روند و محدودههای مهم را بررسی کرد. در مقابل، از تایمفریمهای پایینتر میتوان برای مشخص کردن زمان ورود استفاده کرد. بنابراین، یک تایمفریم ثابت را نمیتوان برای همه سبکهای معاملاتی مشخص کرد.
با روشهای مختلفی میتوان از اوردر بلاک برای معاملات استفاده کرد و انتخاب بین روشها بستگی به قوانین استراتژی و میزان تایید موردنیاز معاملهگر دارد. در ادامه چهار روش رایج برای ورود با اوردر بلاک را بررسی میکنیم:
در این روش که به ورود تهاجمی یا Aggressive معروف است، معاملهگر زمانی که قیمت به محدوده Order Block میرسد، بدون آنکه منتظر تایید دیگری باشد، وارد معامله میشود. چنین ورودی ممکن است زودتر از زمان اصلی ایجاد شود و یا اینکه قیمت در آن محدوده واکنشی نشان ندهد که در این صورت معاملهگر ریسک بزرگی را متحمل میشود.
در این روش، معاملهگر نقطه احتمالی ورود به معامله را روی سطح 50 درصد یا Mean Threshold قرار میدهد. یعنی معاملهگر به جای آنکه در ابتدای محدوده وارد معامله شود، واکنش قیمت را در این سطح بررسی میکند و بعد تصمیم به ورود میگیرد.
در این روش، معاملهگر در ابتدا واکنش قیمت را در محدوده Order Block را زیر نظر میگیرد و بعد از دریافت تایید در رفتار قیمت(Price Action) تصمیم به ورود میگیرد. در این روش، احتمال ورود در واکنش ناموفق قیمت پایین است. هرچند که نمیتوان هیچ تضمینی برای نتیجه معامله ارائه داد.
در تایمفریمهای پایینتر(LFT)، معاملهگر منتظر تغییر ساختارهایی مانند MSS یا CHOCH میماند. پس از واکنش قیمت در محدوده اوردر بلاک، مشاهده این تغییر ساختاری میتواند به عنوان یکی از شروط ورود در استراتژیهای مبتنی بر ساختار بازار مورد استفاده قرار بگیرد.
فرض کنید قیمت یک دارایی در محدوده 100 واحد قرار دارد و در ابتدای محدوده تا 95 واحد کاهش پیدا میکند و سپس با یک حرکت قدرتمند صعودی تا 106 واحد افزایش پیدا میکند. در این صورت، آخرین کندل نزولی قبل از شروع حرکت صعودی را به عنوان یک Bullish Order Block احتمالی در نظر میگیرند.
اما اگر قیمت مجدد به این محدوده برگردد، نمیتوان به صرف برخورد قیمت با Order Block معامله را شروع کرد، بلکه در ابتدا باید واکنش قیمت را بررسی کرد. اگر قیمت از این محدوده به سمت بالا حرکت کند و در تایمفریم پایینتر نیز تغییر ساختار صعودی دیده شود، میتوان شرایط را برای یک موقعیت خرید بررسی کرد.
فرض کنید قیمت جفت ارز EUR/USD در تایمفریم 4 ساعته ابتدا افزایش پیدا میکند اما بعد از آن به شدت کاهش پیدا میکند و کف قبلی را میشکند و از آن عبور میکند. در چنین شرایطی، معاملهگر آخرین کندل صعودی پی از حرکت نزولی را Bearish Order Block احتمالی شناسایی میکند.
در این مثال، محدوده اوردر بلاک را بین 1.1040 تا 1.1055 در نظر میگیریم. پس از ریزش اولیه، قیمت مجدد به این محدوده برمیگردد. معاملهگر قبل از شروع معامله فروش، ابتدا تایمفریم 15 دقیقهای را بررسی میکند نت نشانههایی از ادامه حرکت نزولی را مشاهده کند.
حالا فرض کنید که در تایمفریم 15 دقیقهای، قیمت پس از برخورد با محدوده اوردر بلاک از محدوده 1.1045 پایین میآید و کف قبلی خود را در محدوده 1.1035 میشکند. با بسته شدن کندل شکست، معاملهگر میتواند نقطه ورود به معامله را نزدیکی محدوده 1.1030 در نظر بگیرد و بررسی کند.
در این مثال، حد ضرر(Stop Loss) را روی محدوده 1.1060 و حد سود(Take Profit) را در محدوده 1.1098 در نطر میگیریم. بنابراین، فاصله ورود تا حد ضرر 30 پیپ و فاصله ورود تا حد سود 50 پیپ است. یعنی نسبت سود احتمالی به ریسک در این مثال به این شکل خواهد بود:
1.67 = 50 ÷ 30
یعنی در این معامله، به ازای هر پیپ ریسک، حدود 1.67 پیپ سود احتمالی در نظر گرفته شده است.
این مثال نشان میدهد که اوردر بلاک به تنهایی نمیتواند تضمینی برای ورود به معامله باشد، بلکه معاملهگر باید در ابتدا محدوده را در تایمفریم بالاتر مشخص کند و سپس در تایمفریم پایینتر منتظر نشانهای از حرکت نزولی میماند. بعد از آن، معاملهگر میتواند تصمیم به ورود را مشخص میکند و سپس با تعیین حد ضرر و حد سود، ریسک و سود احتمالی را بررسی میکند.
در معامله با اوردر بلاک، حد ضرر باید در سطحی قرار بگیرد که اگر قیمت به آن نقطه برسد، دیگر فرض اولیه معاملهگر معتبر نباشد. به طور کلی، حد ضرر در اوردر بلاک صعودی(Bullish Order Block) پایینتر از کف محدوده قرار میگیرد و در اوردر بلاک نزولی(Bearish Order Block) حد ضرر بالاتر از سقف محدوده تعیین میشود.
فرض کنیدکه یک معامله فروش برپایه یک اوردر بلاک نزولی انجام میشود و در این معامله سقف محدوده در قیمت 1.1055 است. در این صورت معاملهگر با توجه به نوسان بازار، حد ضرر را بالاتر سطح 1.1055 تعیین میکند. همچنین، معاملهگر باید پیش از ورود به معامله، فاصله حد ضرر را مشخص کند تا به این ترتیب اندازه موقعیت معاملاتی متناسب با ریسک قابلقبول معاملهگر انتخاب میشود.
زمانی که قیمت از محدوده عبور کند، میتوان با توجه به قوانین استراتژی، این رفتار را نشانهای برای بیاعتباری اوردر بلاک دانست. اما تعیین سطح حد ضرر باید با توجه به نوسان بازار و قواعد مدیریت ریسک فارکس باشد.
تعیین حد سود در معاملات اوردر بلاک میتواند براساس سطوح مهم نمودار تعیین شود. به طور مثال، در معاملات خرید کف قبلی و در معاملات فروش کف قبلی را میتوان به عنوان حد سود احتمالی در نظر گرفت. یکی دیگر از معیارهای تعیین حد سود در معاملات اوردر بلاک، رسیدن قیمت به یک اوردر بلاک در جهت مخالف معامله است.
به طور مثال، فرض کنید که معاملهگری با توجه به یک اوردر بلاک صعودی، در قیمت 1.0800 معامله خریدی را آغاز کرده است. اگر حد ضرر در سطح 1.0770 و حد سود در 1.0890 باشند، یعین فاصله ورود تا حد ضرر 30 پیپ و تا حد سود 90 پیپ است. نسبت سود احتمالی به ریسک به این شکل میشود:
3 = 90 ÷ 30
یعنی هر 1 پیپ ریسک برابر با 3 پیپ سود احتمالی است. البته این نسبت را نمیتوان تضمینی برای سود داسنت، بلکه معاملهگر پیش از انتخاب حد سود باید ساختار بازار و احتمال واکنش قیمت به سطح هدف را بررسی کند.
اندیکاتور اوردر بلاک ابزاری است که محدودههای احتمالی اوردر بلاک صعودی و نزولی را به صورت خودکار روی نمودار نشان میدهد. این ابزار با توجه به قواینن برنامهریزی شده خود، میتواند کندلها و حرکتهای قیمت را بررسی کند و محدودههای موردنظر را به معاملهگر نشان بدهد.
ابزارهای مختلفی وجود برای شناسایی خودکار اوردر بلاک وجود دارند که هر کدام امکانات و قابلیتهای متفاوتی دارند. در ادامه این بخش، چند مورد از آنها را بررسی میکنیم.
در پلتفرم Trading View اندیکاتورهایی با عنوان Order Block Finder وجود دارند که نشانگر محدودههای احتمالی اوردر بلاک صعودی و نزولی روی نمودار هستند. اما از آنجایی که روش شناسایی این محدودهها در اندیکاتورهای مختلف، متفاوت است، بهتر است که تنظیمات و معیارهای هر ابزار به صورت جداگانه بررسی شود. با این حال، انتخاب بهترین اندیکاتور سیگنالدهی در تریدینگ ویو باید با توجه به روش تحلیل و نیازهای معاملهگر انجام شود.
در اندیکاتور Smart Money Concepts معاملهگر میتواند علاوه بر محدودههای احتمالی اوردر بلاک، شکست بازار(BOS) و تغییر ماهیت ساختار(CHOCH) را نیز مشاهده کند. این اطلاعات میتوانند به بررسی ساختار بازار کمک کنند، اما به تنهایی نمیتوانند سیگنال قطعی برای ورود به معامله باشند.
شناسایی خودکار اوردر بلاک، روند بررسی نمودار و شناسایی محدودههای احتمالی را سریعتر میکند. با این حال، نتیجه این بررسی به الگوریتم و تنظیمات اندیکاتور بستگی دارد.
اندیکاتورها به تنهایی قابل اعتماد نیستند، چون ممکن است محدودههایی را مشخص کنند که با شرایط استراتژی معاملهگر سازگار نیستند. هر محدوده را باید با رفتار قیمت، ساختار بازار و قوانین مدیریت ریسک بررسی کرد و تصمیم معاملاتی را نباید صرفا براساس اندیکاتورها گرفت. به همین دلیل، آشنایی با اندیکاتورهای تکنیکال و محدودیتهای آنها میتواند به تحلیل دقیقتر بازار کمک کند.
Order Block یک مفهوم مورد استفاده در سبکهای ICT و SMC است که نشانگر محدودههای احتمالی واکنش قیمت روی نمودار است. با این حال نمیتوان هر کندل مخالفی را یک اوردر بلاک در نظر بگیریم و برای ارزیابی آن باید به قدرت حرکت خروجی، ساختار بازار و شرایط شکلگیری محدوده توجه کرد.
اوردر بلاک را میتوان با ابزارهایی مانند شکست ساختار بازار(BOS) و شکاف ارزش منصفانه(FVG) ترکیب کرد تا اطلاعات بیشتری را در اختیار معاملهگر قرار بدهند. در کنار این موارد، معاملهگر باید حد ضرر، حد سود و اصول مدیریت ریسک را پیش از ورود به معامله مشخص کند.
در آخر، اوردر بلاک به تنهایی نمیتواند تضمینی برای پیشبینی حرکت قیمت یا موفقیت یک معامله باشد، بلکه معاملهگر باید در ابتدا قوانین مشخصی را برای شناسایی و ارزیابی این محدودهها تعیین کند و بعد عملکرد آنها را در نمودارهای گذشته و شرایط مختلف بازار بررسی کند.
بله. مفهوم اوردر بلاک را میتوان در بازارهایی مانند فارکس، ارزهای دیجیتال و سهام(بورس) بررسی کرد. با این حال، میزان اعتبار محدودهها به شرایط بازار، حجم معاملات، نقدشوندگی و روش تحلیل معاملهگر بستگی دارد. با این حال، بررسی عملکرد این روش در معاملات گذشته و محاسبه وین ریت در فارکس میتواند به ارزیابی نتایج آن کمک کند.
شناسایی یک محدوده به معنی تضمین واکنش قیمت نیست. ممکن است شرایط بازار تغییر کرده باشد، یا فشار خرید و فروش کافی وجود نداشته باشد یا محدوده از ابتدا با معیارهای مناسبی انتخاب نشده باشد. به همین دلیل، هیچ اوردر بلاکی را نباید بدون بررسی سایر شرایط معتبر فرض کرد.
خیر. بزرگی محدوده به تنهایی معیار اعتبار آن نیست. محدوده بسیار بزرگ ممکن است حد ضرر را افزایش بدهد و نسبت سود احتمالی به ریسک را نامناسب کند. کیفیت حرکت قیمت، ساختار بازار وقوانین استراتژی اهمیت بیشتری دارد.
خیر. نمایش تعداد زیادی محدوده اوردر بلاک ممکن است تصمیمگیری را دشوار کند و باعث شود معاملهگر به هر واکنش قیمت اهمیت بیش از حد بدهد. بهتر است محدودههایی بررسی شوند که با ساختار بازار و معیارهای از پیش تعیین شده استراتژی هماهنگی دارند.
برای ارزیابی استراتژی باید قوانین آن را به صورت دقیق مشخص کرد و تعداد کافی از معاملات گذشته را با همان قوانین بررسی کرد. نرخ برد، میانگین سود و زیان، افت سرمایه و نسبت سود به ریسک از معیارهای مفید هستند. همچنین، آزمایش روی دادههای خارج از دوره طراحی استراتژی و استفاده از حساب آزمایشی میتواند به ارزیابی عملکرد آن در شرایط متفاوت بازار کمک کند.

اینساید بار الگویی دوکندلی در پرایس اکشن است که با فشردگی قیمت، احتمال شکست و حرکت بعدی بازار را نشان میدهد.💡 نکات کلیدیاینساید بار الگویی دوکندلی است که در آن، سقف و کف کندل دوم بهطور کامل درون محدوده کندل قبلی قرار میگیرد و نشاندهندهی فشردگی موقت بازار…

اندیکاتور MACD یکی از محبوبترین ابزارهای تحلیل تکنیکال است که با اندازهگیری اختلاف میانگینهای متحرک، به معاملهگران در تشخیص روند، قدرت مومنتوم و نقاط احتمالی ورود و خروج از معامله کمک میکند.💡 نکات کلیدی مرتبط با آموزش اندیکاتور MACDاندیکاتور MACD از سه بخش اصلی شامل خط MACD، خط…

اسپایک در ترید، جهش یا سقوط ناگهانی قیمت را در یک بازه زمانی بسیار کوتاه نشان میدهد. این نوسان شدید به حدی زیاد است که در نمودار کندل استیک بهصورت اسپایک سبز یا «کندل بولیش» و اسپایک قرمز یا «کندل بیریش» قابل رؤیت است. الگوی اسپایک در…

اگر تا امروز اندیکاتورها برایتان فقط چند خط رنگی روی نمودار بوده، وقتش رسیده نگاهتان را عوض کنید. بازار همیشه قبل از حرکتهای بزرگ، ردپا میگذارد: تغییر مومنتوم، فشردگی نوسان، واگراییها و شکستهای ریز که از چشم خیلیها پنهان میماند. این مقاله دقیقا برای همین نوشته شده است تا…

در تایمفریم تحلیل و اجرا در لایو ترید نمیتوان از یک نمودار برای تمام تصمیمها استفاده کرد، چون ممکن است در یک نمودار ۱۵ دقیقهای طلا روندی صعودی داشته باشد اما در تایمفریم یک دقیقهای در حال اصلاح باشد و نشانهای…

واریز و برداشت ریالی در بروکر ای پلنت روشی برای شارژ حساب معاملاتی و دریافت وجه بهصورت ریالی است که با استفاده از درگاه شاپرک انجام میشود.💡 نکات کلیدی مرتبط با واریز و برداشت ریالی در بروکر ای پلنتواریز ریالی ای پلنت…

💡 نکات کلیدیلایو ترید برای مبتدیها میتواند فرصتی برای یادگیری باشد اما تماشای معامله زنده، بهتنهایی به معنای آمادگی اجرای مستقل سفارش نیست.اگر نمیتوانید دلیل ورود، شرایط خروج، حجم معامله و زیان احتمالی را بدون کمک مجری توضیح دهید، فعلاً مشاهده را جایگزین معامله واقعی کنید.پیش از اجرای سفارش،…

لایو ترید یا سیگنال معاملاتی؟ انتخاب بین این دوروش به هدف معاملهگر بستگی دارد. لایو ترید امکان مشاهده فرایند تحلیل و مدیریت معامله را فراهم میکند. در حالی که سیگنال معاملاتی پیشنهاد ورود و سطوحی مانند حد ضرر و حد سود را در…
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.